مهـــرجــــان

اللهـم صل علی محمـدوآل محمـد وعجل فـرجـهــم . .
مهـــرجــــان

عـلم وعمـل،دو گوهـرند و انسـان ساز ..
ماکاری مهم‌تراز"خودسـازی"نداریم؛
ما"اَبـد"درپیش داریم،
و
هستیم که هستیم که هستیم ...

  

گلچینی از رسانـه های دیگـر





قرآن جاویدان است به این معنا جاویدان است و جز این نمی‌تواند جاویدان باشد که: در مسیر زمان معانی و بطن‌هائی از آن استخراج شود و فهمیده شود که قبلاً در نسل‌های پیش مکتوم مانده یا مسائلی در قرآن مطرح شود که در گذشته اساساً موضوعیت نداشته و موضوعیتش باید تحقق پیدا کند، یعنی در تاریخ تکامل بشری پدید بیاید؛ بعد می‌بینیم قرآن مسأله را مطرح می‌کند. .

این یکی، یکی هم همان مسأله‌ای است که شما گفتید(و پاسخ آن چنین است): نه، خود مفهوم یک مطلب در قرآن در طی تکامل ذهنیت و واقعیت اجتماعی تکامل پیدا می‌کند. 
حالا چطور؟ مثال:

در قرآن دو تا کلمه و اصطلاح داریم: یکی حسنات با اشتقاقات مختلفش (یحسنون، محسنین ) ،

و یکی صالحات با اشتقاقات مختلفش (عمل صالح و ...).

صالحات و حسنات یعنی صالحه و حسنه هر دو در ذهن ما مترادف است: حسنه کار خوب است و صالحه هم کار خوب است.

آب انبار می‌سازد، هم باقیات صالحات (کارهای خوب) است و هم جزء حسنات (کار نیک) است ـ واقعاً هم همینطور است.





بنابراین در طول تاریخ هروقت می‌گفتند:

والعصر ان‌الانسان لفی‌خسر ‌الاالذین‌آمنوا و عملوا الصالحات، معنی می‌کردند، که،

قسم به عصر، انسان اصولاً در زیانکاری است.

پس سرمایه‌انسان چیست؟ عصر و زمان است،

و هر روزی که بر او می‌گذرد مثل اینکه دارد عصر را خراب می‌کند و از عصر می‌خورد؛ مثل اختاپوسی که سرش را به دمش آورده و خودش را از پائین دارد می‌خورد. زندگی آدم این است، مشغول پیر شدن است.

الاالذین آمنوا: (مگر) آن‌هایی که ایمان مکتبی، فکری، و ایدئولوژیک دارند،

و عملواالصالحات: مسأله عمل است و رسالت و مسئولیت و کاری که از نظر اجتماعی می‌کنند؛

چکار می‌کند؟ صالحات، یعنی کار خوب می‌کنند.

همه تفسیرهای ما اینطور معنی می‌کردند و تا همین حالا هم همینطور معنی می‌کنند و غلط هم نیست.

و بالوالدین احسانا: کسانیکه به پدر و مادرشان کار خوب می‌کنند.

این را کار خوب می‌گفتند و آنرا هم کار خوب در برابر کار بد می‌گفتند؛ کار بد چیست؟ کارهای بد که معلوم است چیست، همه این‌ها کار بد است:

خیانت به مردم کار بد است، قماربازی کار بد است، غیبت کار بد است، خیانت به مملکت کار بد است.

بعد کم‌کم "تکامل اجتماعی" بجائی می‌رسد(درست دقت کنید که به کجا می‌رسد) که عمل صالح را یعنی صالحات را در برابر حسنات قرار می‌دهد و حسنات را در برابر صالحات.

یعنی صالحات می‌شوند ضد حسنات و حسنات می‌شود ضد صالحات.





وضع اجتماعی اینطور می‌شود.

در گذشته اختلافشان اصلاً اینطور نبود یا اگر بود در حالت خیلی خفیف بود، اما حالا اختلافشان به‌صورت خیانت و خدمت، آگاهی و تخدیر، جهل و علم، مسلمان و نامسلمان درآمده؛

یعنی چه؟ وقتی می‌گوئیم حسنه یعنی کار نیک ـ تمام شد.

تعریف کار نیک چیست؟ کار نیک خدمت به فرد یا جمع یا جامعه یا بشریت یا همسایه یا پدر آدم یا پسر آدم و یا قوم و خویش آدم در هر سطحی (می‌باشد).

این‌ها سطح خدمت و حسنه را تعیین می‌کند؛ اما نوع و جوهر حسنه چیست؟

عبارتست از خدمت انسان به یکی از این ابعاد در حالت بودن آن؛

یعنی چه؟

مثلاً یک فرد می‌خواهد داماد بشود، پول ندارد؛ خوب، هزار تومان جمع می‌کنیم و کمک می‌‌کنیم و می‌گوئیم برو داماد بشو. به آدمی که دلش می‌خواسته داماد شود، کمک کرده‌ایم و پول داده‌ایم، رفته داماد شده. این، حسنه است.

یا مردم یک ده آب ندارند که بخورند؛ خوب، می‌رویم ده بیست هزار تومانی خرج می‌کنیم، یک چاه می‌زنیم، لوله‌کشی می‌کنیم تا آب تمیز و تصفیه شده‌ای بخورند. این، حسنه است.

بنابراین شما به این آدم در حالت بودن او(همانطور که هست) خدمت کرده‌اید،

یعنی وجودش را پذیرفته‌اید، همان حالتش را پذیرفته‌اید و در همان مسیر به او خدمت کرده اید.

یا وارد ده شده‌اید، کمکی به آن کرده‌اید، نیازی داشته رفع کرده‌اید، اما ده را همانطور که هست قبول کرده‌اید.

اما عمل صالح عوض کردن، تغییر دادن و دگرگون کردن بودن آن فرد یا آن جامعه و یا آن ده است در مسیر یک ایدئولوژی خاص؛

درست روشن است؟

کسی گرسنه از اینجا راه می‌افتد و توی جاده دارد می‌رود؛ به او نان می‌دهید و می‌گوئید بخور؛

پابرهنه است. پالتوتان را در می‌آورید و تنش می‌کنید، یا سوار ماشینش می‌کنید؛ این‌ها همه خدمت و حسنه است.

اما وقتی که نه پول و لباس دارید که به او بدهید و نه اصلاً ماشینی دارید که(سوارش کنید)؛

یقه‌اش را می‌گیرید و جهت و راهش را عوض و کج می‌کنید و می‌گوئید:

آقا جان راه از اینور است؛

هیچ کمکی و هیچ حسنه‌ای به او نکرده اید، نه پولی به او می‌دهید و نه چیزی دارید به او بدهید.

اما اینجا کاری کرده‌اید،

کار تغییر دهندگی و دگرگون کردن بوده.

حسنه در همان‌گونه که هست، به "بودن او" خدمت کردن و تقویت کردن است.





بنابراین،

اگر در بودنی غیر صالح بود، حسنه به‌صورت سیئه، شر و خیانت درمی‌آید ـ خدمت هم هست، اما به‌صورت خیانت در می‌آید.

س ـ مثال بزنید. 

 
ج ـ حالا خودتان مثال بزنید، ببینم واقعاً روشن است. چقدر هم زیاد است. 
 
س ـ می‌شود گفت حسنه یک فعل و انفعال مادی است   ؟   
 
ج ـ نه، ممکن است معنوی هم باشد، صلاح هم ممکن است مادی باشد. 
 
س ـ مثلاً کمک کردن به کسی که گدائی می‌کند، باعث می‌شود که او بجای اینکه دنبال کار برود، در حالت گدائی کردن بماند   ؟   
 
ج ـ شما یک انسان را در تکد‌ی کمک می‌کنید که متکدی بماند(در حالیکه) حسنه هم کرده‌اید:

پولش را که ندزدیدید،کتکش که نزده‌اید،(بلکه) بدون هیچ پاداشی و توقعی به او پول داده‌اید و رفته‌اید. این، حسنه است. اما او را در "بودن ضد صلاحش"، "بودن فاسدش" کمک کرده‌اید.

ببینید این مسأله چقدر مهم است.


بنابراین،

صلاح عمل تغییر و دگرگونی نظام اجتماعی، روابط اجتماعی، وجود انسانی و وجود اجتماعی در مسیر یک آرمان انسانی و یک ایدئولوژی است،

و حسنه خدمت، کمک و تقویت کسی، چیزی، جایی و جامعه‌ای است در حالت بودنش.


درست روشن است؟

مثال ساده‌تر:

مثلاً ما یک دیگ شله زرد و زرشک‌پلو درست می‌کنیم و می‌بریم به بچه‌های پرورشگاه ـ که آنجا هستند ـ می‌دهیم.

این، حسنه است.

اما (وقتی) من پلو ندارم که بدهم، ولی یک ساعت فرصت دارم که بروم و برایشان حرف بزنم که چگونه باید بود، خود را ساخت و زندگی کرد، کار من، کار صلاحی است اما کار او، کار حسناتی است.

اینجا جائی است که با هم مغایرت ندارد؛

اما درجه کار صالحه و کار حسنه اساساً با هم متفاوت است و از نوع هم نیست و شبیه بهم نیست، در صورتیکه در طول تفاسیر صالحه و حسنه با هم مترادف است.


بعد می‌بینیم صلاح به زبان امروز کاری است انقلابی؛

صلاح بمعنای امروز اساساً بمعنی(ایجاد) انقلاب است،

اما حسنه یک کار خدمتی و سرویس دادن به یک فرد و به یک بینوا است.


سرویس دادن به فردی با انقلاب ایجاد کردن در کسی یا جامعه‌ای، اصلاً چه شباهتی با هم دارد؟

شما می‌روید "طرز تفکر" یک ده را تغییر می‌دهید، کار و عمل صالح کرده‌اید،

(ولی اگر) آب انبار درست کنید، دیگر آب انبار (درست کردن) عمل صالح و باقیات صالحات نیست

(بلکه) باقیات حسنات است.


اگر کتابی نوشتید، می‌تواند باقیات صالحات باشد، اما(اگر) کتابی نوشتید که مردم خط یاد بگیرند، این جزء حسنات است؛ برای چه؟

برای اینکه در همان بودن خودش با سواد می‌شود و زن روز می‌خواند؛ خوب، اگر بیسواد باشد بهتر نیست؟ برای چه؟

برای اینکه وقتی حلقوم خوردن کثافت را نداشته باشد، معده و وجودش سالم می‌ماند. بنابراین اشتها نداشتن بهتر است. در اینجا نتوانستن باعث محفوظ ماندن انسان است.

(می‌بینید) چه جور بهترین حسنه که نور (باسوادی)است تبدیل به سیئه می‌شود   ؟   





 
س ـ آیا در قران جائی هست که حسنه نفی شود   ؟   
 
ج ـ نه، نمی‌تواند نفی شود. 
 
س ـ آیا بنظر شما در حال حاضر مؤسسات خیریه حسنه اند یا صالحه (دکتر: یا سیئه!)   ؟   
 
ج ـ صالحه هیچوقت نبوده‌اند چون حسنه هیچوقت صالحه نمی‌شود، زیرا نوعش با صالحات فرق می‌کند. 
 
س ـ اگر تا حدی همراه با تعلیمات مذهبی باشد باز هم نمی‌تواند صالحه باشد   ؟   
 
ج ـ اگر تغییرش بدهید یا دگرگونش کنید (می‌تواند صالحه باشد).

اصلاً یک آدم دیگر باید بسازید نه اینکه لباس دیگری تنش کنید، نه اینکه پولی در جیبش بگذارید ...

آگاهی از نوع صلاح است، ولی پولی که می‌دهید و کمکی که می‌کنید، از نوع حسنات است.

شما هر دو را انجام می‌دهید؟ ... این دیگر خیلی(بهتر است). 
 
اما یک تبصره عرض کنم که اگر نگویم ممکن است بحث ناقص شود:

می‌بینیم بعضی از جامعه‌هائی که نهضتی داشته‌اند، بعد از آنکه نهضت‌شان شکست خورده، یک دوره تکثیر مؤسسات خیریه در آن جامعه بشدت بوجود می‌آید (در آفریقا و خاورمیانه تحقیق کرده‌ام).

روشن شد چه می‌گویم؟

بعضی از جامعه‌ها یک نهضت سیاسی ـ اجتماعی (نهضت صلاحی) داشته‌اند؛ بعدشکست خورده‌اند، (یعنی) روشنفکران، مجاهدین و مبارزین شکست خوردند؛

بعد از شکست می‌بینیم که در این جامعه مؤسسات خیریه (بنگاههای درمانی و خیریه و ... ) از توی توده مردم ـ که اینکار را می‌کنند ـ گسترش پیدا کرده است.

این، چه را نشان می‌دهد؟

نشان می‌دهد که وجدان اجتماعی که در یک جا به بن‌بست رسیده (چون نمی‌توانسته کار سیاسی و مبارزه سیاسی که از نوع کار صلاحی و کار تغییردهندگی است،(بکند) به بن‌بست رسیده)،

بخاطر موجه بودن خودش،

بخاطر اینکه یک مقدار خودش را راضی کند و یک مقدار کار اجتماعیش را که نیاز فطریش است راضی کند و پاسخ بگوید، کار انسانی کرده(کار انسانی یعنی حسنه، از همین کارهای خدماتی کردن).

و این نشان می‌دهد که در اینجا مسأله عوض شده:

می‌بینیم که بجای صلاح، حسنه نشسته،

نه اینکه در کنار صلاح حسنه هم(هست)؛

کار حسناتی جای کار صلاحی را گرفته و پرداختن به کار حسنه توجیهی شده برای غیبت افراد نیکوکار در زمینه عمل صالح؛

(یعنی) شده: الاالذین آمنوا و عملواالحسنات که ما چنین آیه‌ای نداریم.


بنابراین

اگر حسنه در مسیر کار صلاحی انسان باشد، یک ارزش اضافی است،

اما اگر برای غیبت من در کار اصلاحی، کار تغییردهندگی (باشد)،

حسنه یک نقش ارتجاعی بازی می‌کند،

یک نقش ضد صلاحی و یک نقش انحرافی بازی می‌کند،

یعنی حسنه ابزار توجیهی می‌شود برای منع کار عمل صالح.


(به عبارت دیگر برای) توجیه به کار حسنه می‌پردازم، یعنی به یک کار خوب بی‌ضرر و خطر و بی‌دردسری(دست می‌زنم) که وجدانم را اشباع بکند و خودم را در برابر مردم، در برابر وجدان خودم و در برابر خدا بالاخره آبرومند نگه دارد و صدای سرزنش دائمی وجدان را که همیشه از دورن به دیواره وجودم مشت می‌کوبد و می‌گوید: فلان شده، چه نشسته‌ای؟، در درونم خفه بکند. 
 
اینجاست که قضاوت آدم به کلی دگرگون می‌شود.

و حالا اینجا، آن جمله معروف را که می‌گوید: "حسنات الابرار سیئات المقربین"،

می‌شود فهمید که چطور حسنات آدم نیکوکار برای آدم مقرب جزء سیئات می‌شود.





می‌بینیم راست است. یعنی چه؟

آدم مقرب کیست؟

آدم مقرب آدمی است که انسان را، جامعه‌اش را، محیطش را، زمانش را در نزدیکی و تقرب به ارزش‌های خدائی می‌خواهد بسازد و اصلاح کند و عوض کند.

این، آدم مقرب است ـ زاهد و راهب نیست.

آدم مقرب، آدمی است که هستی‌اش را در (راه) اصلاح گذاشته، نه در کار و کاسبی شخصی‌اش و نه در حسنات.

همه هستی‌اش تغییر دادن محیط زندگیش بوده در رابطه‌با خداوند.

این، جزء مقربین است.

اگر این آدم دست به حسنات بزند، (سیئات می‌شود) یا حسنات آدم‌‌های متوسط بی‌مسئولیت برای این آدم جزء سیئات است، برای اینکه این آدم تغییردهندگی باید بکند.

بجای اینکه ده را دگرگون و عوض بکند می‌رود آب انبار می‌سازد، که این سیئه است.

بجای اینکه من بروم مردم را در مسجد جمع کنم و یک امام حسین دیگر، یک ذکر دیگر، یک ایمان دیگر، یک رابطه اجتماعی و مذهبی دیگری را در آنجا پیاده کنم،

بروم برای مسجد چراغ توری بخرم، این، سیئه و خیانت است به رسالت انسانی من؛

بنابراین حسنه تبدیل می‌شود به سیئه: و تبدل‌الحسنات بالسیئات، اینطوری است.

بنابراین در یک نتیجه‌گیری کلی،

برای انسانی که در مسیر عمل صالح است ـ به آن معنا ـ، حسنه یک مسیر و دعوت انحرافی است، برای اینکه او را از عمل صالح باز می‌دارد.

اگر این پنجاه تومانی که داری، دادی به یک گرسنه که یک خوراک و غذای نرم و چرب و گرم بخورد، این، حسنه است، و اگر همان پنجاه تومان را به انتشار یک جزوه در مسیر تغییر فکری جامعه ما کمک کردی، این عمل صالح است.

عمل صالح، همه‌اش که شهادت نیست، همه‌اش که جهاد نیست.

همین پنجاه تومان (هم) حسنه می‌شود، (هم) سیئه (و هم) صلاح ـ هر سه.

بروی خودت بخوری، سیئه می شود؛

بروی بدهی گرسنه‌ای بخورد، حسنه می‌شود،

و بروی در راه یک تغییربدهی، صلاح می‌شود.

همین پنجاه تومان را به گرسنه‌ای بدهی که لباس بپوشد، حسنه می‌شود اما به یک فلسطینی که در سنگر است، بدهی که یک ژاکت بپوشد، اسم این حسنه نیست، (یعنی) کاری به این کوچکی، به این حقارت و به این . .، می‌شود عمل صالح.

اینطور نیست؟

برای اینکه مسیر، صلاح و حسنه را نگاه می‌دارد نه مبلغ یا شکل. بزرگترین اشکال کار و درخشان‌ترین کارها، ممکن است حسنه باشد:

آدم تمام مملکت را برق بدهد، می‌شود حسنه.

ادیسون، کخ و پاستور بزرگترین خدمت را کرده‌اند؛

یکی برق داده،

یکی میکروب را (کشف کرده)

و یکی (میکروب) سل را.

این دیگر شوخی نیست، اما هر سه کارهایشان در مسیر حسنه بوده،

با اینکه به روسپی خانه‌ها هم برق می‌دهد،

به تمام این شب‌نشینی‌های پلید سرمایه‌داری هم برق می‌دهد؛

(چرا که) به انسان در بودنش برق داده،

به جامعه‌ها در بودنشان برق داده و یا از بدن این انسان‌های پلید در همین زندگیشان میکروب سل را بیرون کشیده.

خوب بعد،

او که مانده، چه شده؟

او اگر همان مسلول بود که بهتر بود. می‌بینیم که همه‌اش حسنه است.





اما یک  استوارت میلی که یک کتاب آزادی را می‌نویسد،

یک روسوئی که یک کتاب امیل را می‌نویسد،

یک عمل در مسیر صلاح کرده‌اند.

یک سید جمال‌الدین -اسدآبادی-که فقط چهار تا جیغ زده، عملی در راه صلاح کرده،

(اما) دوست او، حاج‌امین‌الضرب، که بزرگترین خدمات را در تهران کرده، هیچ نقشی در اصلاح ندارد با اینکه چاپخانه آورده، برق آورده، و از این خدمت‌ها زیاد می‌کرده،

ولی در تغییر نظام فکری، اجتماعی، اخلاقی، روحی و رابطه‌های انسانی جامعه ما، هیچ اثری نداشته.

آنهمه پول و آنهمه خدمت‌های بزرگ حسنه است.



بنابراین:

صالحه عملی انقلابی در رابطه با فرد یا در رابطه با جامعه است،در مسیر ایدئولوژی؛

و حسنه یک عمل خدماتی در وضع موجود یک انسان یا وضع موجود یک جامعه است. 



حسنه به ایدئولوژی مربوط نیست،

اسلام حسنه را لازم ندارد، تشیع حسنه را لازم ندارد.

آلکاپون دزد پا چه ورمال می‌تواند از بسیاری از مؤمنین واقعاً آگاه و با ارزش ما در حسنه جلو باشد؛ مگر اینطور نیست؟ سرمایه‌دارهای آمریکائی حسناتی می‌کنند که ما اصلاً باورمان نمی‌شود، میلیون‌ها میلیون حسنه می‌کنند؛

همین شب‌نشینی هائی (بالماسکه) که می‌روند، برای چیست؟

برای کمک به بینوایان یا نابینایان و ...

هنرپیشه‌ها می‌آیند و می‌رقصند و برای کمک به بینوایان شخصیت‌ها را هم دعوت می‌کنند تا بلیط صدتومان، دویست تومان بفروشند.

این، واقعاً عمل حسنه است؛ کی می‌تواند بگوید حسنه نیست؟ به چه دلیل حسنه نیست؟

مثل همه کارهای همه (است).

بنابراین ایدئولوژی اوناسیس می‌تواند حسنه داشته باشد و دارد، حسنات خیلی زیادی هم دارد. 
 
اما،

چه مسأله‌ای برای ایدئولوژی اسلام، تشیع و طرز تفکر ایدئولوژیک مطرح است؟





عمل صالح!

عمل صالح عبارتست:

از تغییر نظام فردی یا اجتماعی در مسیر یک ایدئولوژی خاص که این ایدئولوژی ارزش‌ها را تعیین می‌کند.

بنابراین باید ایدئولوژی داشت، باید ایمان داشت، باید اعتقاد مذهبی داشت.

اما برای حسنه اعتقاد نمی‌خواهد.

اینست که در قرآن و یا در حدیث :

حسنات را هیچوقت(بعد از) مؤمنین نمی‌گوید،

اما عمل صالح بخاطر رابطه‌اش با مسأله ایدئولوژی همیشه بعد از الذین آمنوا می‌آید.

رابطه حسنه با هر انسانی(است) که آدم خوبی باشد؛ بد هم باشد، یک مرتبه می‌بینید که (موقعیتی) گیرش می‌آید و یک بیمارستان می‌سازد و وقف می‌کند(درحالیکه) تمام عمرش هم به کثافت گذشته؛ مگر اینطور نیست؟

همه خیرات و مبرات موقوفات را رذل ترین آدم‌های تاریخ ایران کرده‌اند.

تمام املاک و همه آن حسنات آستانه مقدسه مشهد را کثیفترین سیئات مجسم تاریخ ما ـ شاهزاده‌های مغول و تیموری و ایلخانی و ... ـ داده‌اند؛

خوب، حسنه هم هست:

برای زوار که بیایند آنجا پوستین به آن‌ها بدهند، اطعام بکنند و... (البته خودشان هم می‌خورند!).

بنابراین این مسأله حسنه است.

حسنه به خودی خود با ایدئولوژی رابطه ندارد،

(زیرا) از طرفی حسنه می‌تواند یک عامل ضد صلاح باشد، ضد عمل صالح باشد.

اینجاست که مسأله تبدیل حسنه به سیئه در همان حسنه بودنش(مطرح) است. 





این را بدانید که در همان حال که (عمل) حسنه هرگز نه افتخار است، نه نشانه‌ای از شیعه بودن و مسلمان بودن است، نه به اسلام ارتباط دارد، نه کوچکترین ارتباطی با طرز تفکر (ایدئولوژیک) دارد، نه نقشی در عمل صالح و در روی ایمان دارد و حتی ممکن است به‌صورت یک عمل ضد صلاح در بیاید؛

ـ چنانچه الان در فرد یا جامعه می‌فهمیم و می‌بینیم ـ، در عین حال کسانی که اصلاً عاشق عمل صالح اند و همه ابعاد زندگیشان در راه اصلاح است، در راه تغییر است و در راه صلاح است، هر وقت یک نیاز انسانی را به کمک احساس کردند، بیش از آن حسناتی‌های حرفه‌ای، کمک کرده‌اند.

روشن است چه می‌خواهم بگویم؟

درست مثل آن‌هایی که با گریه بر امام حسین مخالفند، اما از همه آن‌هائی که می‌گویند فلسفه حسین گریه است، بیشتر گریه می‌کنند.

مسأله حسنه این است. کسانی که کار حسنه می‌کنند، بخاطر اینکه جای صلاح جا بزنند،. .، حقه بازها و کلک‌زن‌ها به خدا و مردم و خودشان هستند.

اما این به آن معنا نیست که کسی که عمل صالح می‌کند، حسنه نمی‌کند برای اینکه کسی که عمل صلاح می‌کند مگر ریشه‌اش انسان دوستی نیست؟

ریشه انگیزه آن کسی که از کارش، زندگیش، عیشش، کیفش، پولش و علمش می‌گذرد و بسراغ مردم می‌رود که عوضشان کند، چیست؟

مگر نه اینست که او نسبت به انسان احساسات دارد؟

همین آدم (وقتیکه) در همان مسیر یک انسان را می‌بیند که خانه ندارد، زندگیش معطل است، کودکش شیر ندارد، بچه اش برای تحصیل پول ندارد و فردا می‌خواهند بچه با استعداد او را از مدرسه بردارند، خود بخود، بیشتر از آن حسناتی‌های حرفه‌ای که برنامه‌ریزی و های و هوی و ... می‌کنند،

به او (یاری) می‌دهد و اینرا بعنوان یک برنامه حساب نمی‌کنند، بعنوان یک ایدئولوژی حساب نمی‌کنند، نه پای خلق می‌نویسند و نه پای عمل صالح و نه پای اسلام، (زیرا) اصلاً ارتباطی با تشیع و یا ایمان ندارد، (بلکه) تجلی خود بخودی طبیعی روح انسان است در خدمت به اشخاص.

اما این برنامه ریزی کردن او و بجای عمل صالح قالب زدنش، یک سیئه است. 
 
حالا می‌بینیم مسأله رابطه بین حسنه و سیئه در نظام انقلابی اجتماعی امروز ـ که با آن درگیر هستیم ـ است که با این شدت و این حدت و این تضاد مطرح است، و در گذشته با این شدت و با این وضع مطرح نبوده.

این، تکامل مفهوم است.

بنابراین در سال‌هائی که مسئولیت اجتماعی به این شکل در جامعه مطرح نبود،

و یک عده مجاهدین و یک عده نیکوکاران ـ هر دو ـ به کمک و پول من و شما احتیاج نداشتند، و یک همچون دو صفی، دو تضادی و دو جبهه‌ای نبود، اگر تفکیک بین عمل صالح و عمل حسنه به این صورت مطرح نبوده، یک انحراف هم نبوده برای اینکه عمل صالح و عمل حسنه تقریباً مترادف عمل می‌شده و مترادف هم از قرآن می‌فهمیده‌اند ـ مسأله این است.

یا اینکه در آنجا می‌گویند:

ارایت‌الذین یکذب بالدین،

دلت می‌خواهد آن کسی را که ضد دین است و لا مذهب است نشانت بدهم؛

معلوم است:

کسی که خدا را قبول ندارد، روح را قبول ندارد؛ نه خیر! این ها نیست.

این‌ها کی‌ها هستند؟

یکی آن آدمی که: لایحض علی طعام المسکین. این، لامذهب است.

آخر لایحض علی طعام‌المسکین چه ربطی به لا مذهب دارد؟ مذهب همین را می‌خواهد بگوید.

لا یحض علی طعام المسکین چیست و چه معنی می‌دهد؟ خوب، در گذشته از این چه می‌فهمیدند؟

اینکه طعام مسکین جزء دین است؛ بنابراین چکار می‌کند؟

ده من برنج بار می‌کند، تا فقیران از اطراف و از محل بیایند و ببرند؛ خیلی هم باد می‌کرده و خوشحال (می‌شده) و اصلاً مثل اینکه زمین و آسمان و همه فرشتگان دارند به سر و صورتش (باران رحمت فرو می‌بارند).

از اطعام مسکین چنین حالتی را می‌فهمیده.

ولی امروز که مسأله گرسنگی در سطح جهانی مطرح شده،

گرسنگی مربوط به سرمایه‌داری است،

مربوط به ماشین است،

مربوط به مصرف‌پرستی است،

مربوط به زندگی بورژوازی است،

مربوط به استعمار است و مسأله تضاد فقر و غنی به‌صورت استثمار بوجود آمده

(این مسائل در گذشته نبود)،

( تلقی ما از این آیه فرق کرده). 





خود همین ژوزوئه‌دوکاسترو در کتاب گرسنگی می‌گوید:

اصلاً مسأله گرسنگی تازه در جهان بوجود آمده.

راست هم می‌گوید:

در همین دهات فقیر خودمان فقر وجود داشت،(ولی) گرسنگی وجود نداشت (فقر غیر از گرسنگی است).

الان بابا اتومبیل شیکی سوار می‌شود و با خانم و بچه‌هایش ژست می‌گیرد ولی گرسنه است؛ برای چه؟

برای اینکه غذا نمی‌خورد (تا پول) تمام غذای خودش را برای قسط ماشین و سایر دم و دستگاهش بدهد.

بچه دهاتی همان دهقان، فقیر بود اما گرسنه نبود. هروقت دلش می‌خواست سیب‌زمینی و علف و سبزی و نان و تخم‌مرغ و گوسفند ... برمی‌داشت و دندان می‌زد، و از لحاظ غذائی با همین اشباع می‌شد،

مسأله مسکنت ـ که به‌صورت وحشتناک تازه‌ای درآمده، یک فاجعه زمان ما است.

مسکین بودن و مسکین پروری یک نظام اجتماعی زمان ما است. مسأله گرسنگی فاجعه زمان ما است، و هیچوقت درگذشته نبود.

حالا ما می‌بینیم معنی این آیه چقدر با قرن چهارم، پنجم و ششم ـ که اصلاً گرسنگی در روستاها و در ایلات نبود ـ فرق می‌کند. آ‌ن‌ها از لحاظ زندگی تجمل نداشتند؛ فقیر بودند اما از لحاظ غذایی اشباع بودند.

حالا گرسنگی به این صورت است که بقول همان دوکاسترو، از سه نفر در جهان دو نفرش گرسنه‌اند با احتساب امریکا، اروپا و روسیه که مسأله گرسنگی در آن‌ها نیست.

اگر فقط همین ماها ـ گرسنه‌های آفریقا، آسیا و دنیای سوم ـ را بگیرند که از هر نه نفر هشت و نیم نفرش گرسنه است. خوب، در اینجاست که می‌بینیم در چنین جهانی که روح گرسنگی به این شدت است، و گرسنگی بیداد می‌کند و در نسل، درآینده، در نژاد، در تولد، در خانواده و در همه چیز تأثیر می‌گذارد، این آیه الان معنی خودش را می‌یابد، لباس تأویل خودش را تمام تن می‌‌کند.

آنوقت‌‌ها این (آیه) کلیات اخلاقی بود،

حالا (نشان‌دهنده) یک فاجعه شدید و یک مسئولیت عمیق انسانی است.

آن موقع کمی نصیحت بود:

اطعام بکنید!

ولی می‌بینیم تعبیری که انتخاب کرده به حالا می‌خورد؛ (لامذهب) کیست؟ نه آن‌کسی که اطعام نمی‌کند، لامذهب است، یکذب‌بالدین است،

(بلکه)، آن کسی است که: لا یحض علی طعام‌المسکین.

یعنی چه؟ یعنی او به خانه‌اش که می‌رود، از خانه‌اش که بیرون می‌آید، به اداره که می‌رود، توی کوچه که راه می‌رود،

در تب و تاب دائمی (است) و اینور و آنور می‌‌زند و این را تحریک و آن را فعال می‌کند و زمینه‌سازی می‌کند و مبارزه و کشمکش راه می‌اندازد و از هر امکاناتی استفاده می‌کند برای مبارزه با گرسنگی.

آدمی که یحض علی‌طعام المسکین است، این حالت را دارد، و آنکه این حالت را ندارد، لامذهب است. 
 
حالا می‌بینیم که این کلمات چقدر راست است و تحقیق عینی واقعی اجتماعی خارجی پیدا کرده، دامنه پیدا کرده.

یعنی در گذشته این کلمات توخالی بوده، ولی حالا دارد تویش پر می‌شود(از لحاظ مصداقی، نه مفهومی). 
 
اینست که مفهوم قرآنی در طی تکامل انسان تکامل پیدا می‌کند.

یا آنجائیکه می‌گوید: فک رقبه، چیست؟ و ما ادریک ماالعقبه، چیست؟

عقبه چیست؟

تنگنای پشت کوه است که گذشتن از آن خیلی مشکل است.

در زندگی، در سرنوشت، در تقدیر انسانی آن عقبه است؛ خوب، آن عقبه چیست؟ چه می‌دانی آن چیست؟ یکی فک رقبه است،

(یعنی) شرکت در آزادی گردنی که از ریسمان بردگی بیرون بیاید.

در گذشته کوشش برای اینکه یک گردنی را از ریسمان بردگی بیرون بیاورند،

معنایش این بود که ده تومان، بیست تومان رویهم بگذاریم و برویم آن عبدالله را که غلام فلان بابا است، از او بخریم و در راه خدا آزادش کنیم.

امروز دامنه معنی این چقدر است؟ بعضی‌ها می‌گویند: 
حالا که دیگر رقبه ـ یعنی بردگی ـ نیست، پس معنی ندارد!





حالا دامنه‌اش اینست که می‌بینیم مجاهدینی در بعضی از کشورها حد و محدوده مبارزه‌شان را به این قرار داده‌اند که زندگیشان را بگذارند و در خدمت ملت‌هایی قرار بگیرند که برای آزاد شدنشان از بند استعمار بپا خاسته‌اند.

این، فک رقبه است.

پول جمع کنیم تا عبدالله را از او بخریم و آزادش بکنیم، فک رقبه است، اما امروز دیگر چنین فک رقبه‌ای معنی ندارد و اصلاً نیست و موضوعیت ندارد و چرند است.


پس حالا فک رقبه چیست؟

حالا فک رقبه تلاش برای ملتی است که دارد برای فک رقبه‌اش با استعمار می‌جنگد، یعنی فک رقبه در مسیر سرنوشت ملت در رابطه با استعمار مطرح است، در رابطه با یک دیکتاتوری مطرح است.


این تلاش چیست؟

خون دادن، جان دادن، اسلحه دادن، پول دادن، تبلیغ کردن، و به هرحال در اختیار این فک رقبه یک ملت یا یک گروه یا یک منطقه یا یک طبقه قرار گرفتن است.


و بعد می‌بینیم عقبه در مسیر تکامل تاریخی چقدر تکامل معنوی و مصداقی و تأویلی پیدا کرده. 
 
یا اینکه سوره روم زمان خود پیغمبر واقعاً بیشتر معنی می‌داده و دامنه داشته یا الان؟

جنگ روم و ایران با هم بیشتر استهلاکی بود یا جنگ امروز ابرقدرت‌ها با هم؟

امروز ابرقدرت‌ها در زمینه اقتصادی با هم نمی‌جنگند، در زمینه نظامی نمی‌جنگند (بلکه) فقط (در زمینه تسلیحاتی با یکدیگر رقابت می‌کنند).

نود درصد از تمام بودجه کشورهای بزرگ دنیا فقط در اختیار اسلحه ساختن این قدرت‌ها است،

(در حالیکه) با یک صدم آن بودجه ـ که در یکسال پول اسلحه می‌دهند ـ

می‌توانند تمام کره زمین را بهشت کنند؛ مگر این‌ها استهلاک نیست؟

هشتاد درصد از نیروهای مغزی، بهترین تکنسین‌ها، دانشمندان و متفکرینشان در اسلحه‌سازی‌ها صرف می‌شود.

آنوقت برای نابود کردن قدرت ملت‌ها، بدترین و کثیف‌ترین عوامل ضعف و انحطاط و انحراف را به جان ما و ملت‌هایشان می‌ریزند.

اینست که روم (غرب) با ایران الان (شرق) می‌جنگند.

این ابرقدرت با آن ابرقدرت، آن یکی با این، این از آن و آن از این،

هی مسابقه تسلیحاتی،

مسابقه تجمل(پرستی)،

مسابقه مصرف‌پرستی

و مسابقه قدرت طلبی (می‌دهند تا)

این مسابقه‌ها آن‌ها را از درون پوچ، بی‌رمق و خالی از وجود انسانی می‌کند و فرهنگ و تمدن و ارزش‌هایشان را به لجن می‌کشاند.

اینجوری همدیگر را می‌سایند، همدیگر را نابود می‌کنند و همدیگر را بزانو در می‌آورند.

در اینجاست که می‌بینیم به جائی می‌رسد که چهار تا دهقان پابرهنه ویتنامی بزرگترین قدرت جهان را بزانو درمی‌آورند. یومئذ یفرح المؤمنون این است. 
 
(وقتی) یک فلسطینی که روی کره زمین اصلاً خانه‌ای و جائی ندارد که بخوابد، زیر این آسمان یک سقف ندارد که بخوابد و اصلاً نمی‌داند آدرسش در دنیا کجا است، به اروپا می‌رود، تمام ارتش جهان آماده باش(می‌شود)، تمام قدرت‌های بزرگ شلوارشان را خیس می‌کنند.

یومئذ یفرح المؤمنون این است.

برای چه این از آنهمه سپاه و آنهمه اهن و تلپ نمی‌ترسد، ولی او از یک پابرهنه بدبختی که می‌خواهد به اروپا برود ـ که نه جا دارد، نه مکان دارد، نه پایگاه دارد ـ آنقدر ترسش برداشته؟ بخاطر اینکه این قدرت است و آن‌ها از درون پوکند. 
 
الان(عمر) قدرت شوروی شصت سال تا شصت و پنج سال است،

(ولی) از یک شاعر جوانی که در ده فلان جا شعری برای مارکس گفته، وحشتش گرفته:

بگیریدش، ببندیدش، به دیوانه خانه ببریدش، تهمت بزنیدش، یک کارش بکنید!

چرا از یک قلم خودکار می‌ترسد؟ قدرت بزرگی که می‌تواند کره زمین را با یک فشار انگشت منفجر کند، چرا از یک شاعر می‌ترسد؟ چون از درون پوک است. 
تنها امیدی که مؤمنین ـ یعنی کسانی که امروز در دنیا ایمان دارند و روی خودشان تکیه دارند ـ به نجات بشریت دارند، این است که این با آن، آن با این، این با آن در مسابقه‌ای از پلیدی و جنایت و خشونت و مسخ انسانی فرو رفته‌اند، ( و در نهایت از درون منفجر خواهند شد).

حالا ببینید یومئذ یفرح المؤمنون در چه دامنه ای معنی می‌شود ولی آنموقع فقط در دامنه سیاسی ـ پلتیک معنی می‌شد. این مسأله‌ای نیست که ما از خودمان تازگی درآورده باشیم،

مسیر حوادث و تکامل معانی و مفاهیم و مصادیق و پدیده‌های اجتماعی و انسانی است، که وقتی این بینش‌مان روی قرآن منعکس می‌شود، به ما کمک می‌کند که مسائل را اینجوری بفهمیم؛

والا ما نه نبوغی داریم و نه وحی به ما رسیده (یکمرتبه ادعای پیغمبری کردیم، دیگر منصرف شدیم!).

ما اینطور می‌فهمیم:

گاهی وضع شرایط زندگی، فشارها، ضربه‌ها، تلخی‌ها و تجربه‌هائی برایمان فراهم می‌آورد که می‌بینیم فلان شخصیت در اسلام را در این حالت روحی‌یی که داریم، بهتر می‌فهمیم که کی بوده و دردش چه بوده.

این به خاطر نبوغ نبوده، بخاطر اطلاعات هم نبوده (برای اینکه شرح حالش را می‌دانستیم و اگر نبوغ داشتیم، قبلاً هم داشته‌ایم و حالا هم داریم و اگر نداشتیم، حالا هم نداریم)،

(بلکه) شرایط اجتماعی زمان جوری فراهم شده و مسائلی را مطرح کرده که عظمت فلان شخصیت را، فلان قهرمان را، و ارزش‌های وجودی فلان زن یا مرد را در تاریخ اسلام برایمان اثبات کرده.

و ما اگر هوشیار هستیم، بخاطر فهم این رابطه است، نه خلق یک معنی در قرآن یا کشف یک معنی در قرآن.




دکتر شریعتی تحقیقی درباره ی دو کلمه ی (حسنات و صالحات) در قرآن انجام داده . و از این دو کلمه به وسیله ی سوره والعصر دو تفسیر جدا گانه ارائه کرده است

*والعصر *انَّ الانسان لفی خسر

اشاره به زیانکاری انسان و زمان محدودش که تنها سرمایه اش است و عمر انسان رو به اختاپوسی که سرش را به دمش آورده و خودش را از پایین می خورد تشبیه کرده و...

*الا الذین آمنو و عملو االصالحات...

حسنات به معنی نیکی کردن مثل صدقه دادن، احسان به والدین، خدمت رسانی به مردم و... یعنی شما به آدمها در حالت بودن او -همانطور که هست- خدمت کرده اید یعنی وجودش را پذیرفته اید اما عمل صالح رو به معنی دعوت کردن، عوض کردن، تغییر دادن، دگرگون کردن فرد یا جامعه دونستن.

*و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصَّبر

ایشون مثال می زنه وقتی جایی نهضتی برای اصلاح جامعه شکست می خوره بلافاصله جایش را حسناتی مثل راه اندازی موسسات خیریه و... می گیرد تا وجدان اجتمایی که در یک جا به بن بست رسیده خودش را در جای دیگری که خدماتی و حسناتی است ارضاء کند.

البته نیازی به جستجوی فراوان نیست چون خیلی از مسئولین، ثروتمندان و... را می بینیم که برای غیبت خودشون در کارهای اصلاحی و تغییر دهندگی به حسنات رو میارن تا وجدان خودشون رو با کار بی خطرتر و بی دردسرتری مثل صدقات و عبادات خفه کنن و دیگه از خودشون نپرسن: چه نشسته ای که...
به همین دلیله که جمله معروف (حسنات الابرار سیئات المقربین) معنی جالبی می گیره 
اما مقرب کیست؟ 
کسی است که جامعه اش را، محیطش را و زمانش را در نزدیکی و تقرب به ارزش های خدایی بسازد و اصلاح کند. به همین دلیل حسنات آدم متوسط که مسئولیتی ندارد برای این آدم سیئه است!
نتیجه گیری اینکه:

انسانی که در مسیر عمل صالح است برای او حسنه، یک مسیر انحرافی است.

به این ترتیب که یک هزار تومنی را اگر می توانیم در نوشتن یک کتاب، انتشار یک فکر، فرهنگ سازی و... هزینه کنیم اگر آن را به یک وعده غذای چرب برای گرسنه ای اختصاص بدیم حسنه انجام داده ایم اما چه حسنه ای که جای عمل صالح را گرفته ولی... 
به عبارتی این هزار تومن را اگر خودت بخوری سیئه است اگر به گرسنه ای بدهی حسنه است و اگر در راه تغییر به کار ببندی عمل صالح است و حسنه هرگز نمی تواند جای عمل صالح را بگیرد.

و نتیجه ی نتیجه گیری اینکه به قول امام علی (ع):

کافران در کفر خود پایدارند و ما در ایمان خود بی تفاوتیم!
بی تفاوت چنان که آنهامی روند فرهنگ سازی می کنند در راه اسلام ستیزی، رسانه هارو به میدان میاورند و... آنوقت ما با حسناتی مثل ذکر گفتن و صدقه دادن و... خودمون رو مشغول کردیم تا وقتی به خودمون نگاه می کنیم آدم ایده آلی ببنیم که همه چیزش سر جاشه: خمس و زکات و نماز و... و بگیم آفرین!
خدای نکرده منظورم این نیست که اینها بد هستند منظورم اینه که این از ما رفع تکلیف نمی کنه. من با دوستانی که به خادم ائمه بودن، دوری از گناهان، اذکار خاص گفتن و ... دعوت می کنن مخالف نیستم اما با تغییر موافق ترم!
به جای نشستن کنج خونه و سر به مهر مالیدن وقتش نیست که ما هم به جهاد بریم؟

اصلا چه زمانی برای جهاد بهتر از حالا؟

چه خدمتی برای ائمه بالاتر از اینکه راهشون رو ادامه بدیم به جای اینکه به نیتشون ذکر بگیم؟ (خدای نکرده ذکر ما که قرار نیست به مقامشون اضافه کنه!) 
سرباز امام زمان اینه که از گناه دوری کنیم ولی چشم ببندیم بر گناه؟
اما اگر به حسنات دلخوشید بروید و ببینید فلان خواننده فاسد یا فلان سیاستمدار غاصب چه کمک های هنگفتی که به خیریه های مختلف نکردن و نمی کنن...


برگرفته از روش شناخت اسلام مجموعه آثار ۲۸

http://www.shariati.com/

http://www.askdin.com/

نظرات (۲)

سلام وسپاس از زحمات شما
مطلب بسیار مفیدی بود .متشکرم.
پاسخ:
سلام ورحمت خدا،
ازلطف شماممنونم،
درپناه حق باشید. .

سلام وبتون چقدر خوبه ..تشکرات

به هم سر بزنید خوشحال میشم

پاسخ:
سلام ورحمت خدا،
ممنونم :)
چشم . .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">