‌‌مهــرجــــان

اللهـم صل علی محمـدوآل محمـد وعجل فـرجـهــم . .
‌‌مهــرجــــان

عـلم و عمـل، دو گوهـرند و انسـان‌ساز..
ما کاری مهم‌تر از «خودسـازی» نَداریم؛
ما «اَبـد» در پیش داریم،
وَ هستیم که هستیم که هستیم...
-------------------------------------------------
ما از چهار هوّیـت وجودی‌ِ‌ خود دفاع می‌کنیم:
1- هویّـت انسـانی
2- هویّـت مـلّــی(ایرانی بودن)
3- هویّـت دیـنــی(اسلامی بودن)
4- هویّـت انقـلابی

گلچینی از رسانـه های دیگـر

ملتی برای یک ملت . . +تصاویر

دوشنبه, ۸ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۰ ب.ظ






۳۲سال قبل، فاجعه‌ای تلخ و جانسوز از عملیات تروریستی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، به دست استکبار جهانی و عوامل داخلی آن یعنی منافقین اتفاق افتاد.

7تیرماه سال 1360 فاجعه‌ای هدفمند و غیر انسانی برای براندازی نظام برنامه ریزی شده بود که  به شهادت 72 تن از بهترین یاران دلسوز و فداکار امام و انقلاب و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و شماری از وزیران، معاونان وزارتخانه‌ها و چهره‌های فعال سیاسی منجر شد.

در  صدر شهدای هفتم تیر سید شهیدان انقلاب، آیت‌ الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی قرار داشت. .

◊←♦زندگی شهیدآیت الله دکتربهشتی♦→◊

آیة الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی، در دوم آبان سال 1307 در محله لونبان اصفهان به دنیا آمد. شهید بهشتی تحصیلات خود را تا پایان سال دوم دبیرستان در آن شهر گذراند. به خاطر علاقه شدیدی که به علوم اسلامی داشت به حوزه علمیه اصفهان وارد شد.

دروس علمی را تا اواخر سطوح عالیه در همان حوزه خواند و در سال 1325 راهی حوزه علمیه قم گردید. ایشان پس از طی یک سلسله آموزش ها و کسب فیض از محضر اساتید و مراجع، به خصوص امام خمینی (ره) با عده ای از فضلای حوزه، درس اصول و فقه آیة الله داماد را که مورد علاقه طلاب جوان بود بنیانگذاری کرد. همچنین به همراه دوستان دیگرچون آیة الله شهید مطهری و فقهای دیگر در درس خارج امام خمینی ( ره) حاضر شدند.

شهید بهشتی پس از اخذ دیپلم در سال 1330 دوره لیسانس دانشکده الهیات و معارف اسلامی و همچنین در سال 1338 دوره دکترای این دانشکده را به پایان رسانید. وی از سال 1330 تدریس در دبیرستانهای قم را آغاز کرد و در سال 1333 دبیرستان دین و دانش قم را تاسیس نمود.

از جمله خدمات فرهنگی ارزنده شهید بهشتی، می توان ایجاد امکانات آموزش زبان و علوم روز را برای فضلای حوزه علمیه قم نام برد. درهمین رابطه کانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان قم را پایه گذاری کرد. شهید بهشتی در سال 1342 مدرسه علمیه حقانی را تاسیس کرد و به کمک جمعی از فضلای حوزه علمیه اقدام به تشکیل گروه تحقیقاتی پیرامون حکومت در اسلام نمود.

در همان اوقات توسط سازمان امنیت " ساواک" از قم به تهران انتقال یافت و در سال 1343 در تهیه برنامه جدید تعلیمات دینی مدارس شرکت کرد و یک سال بعد یعنی در سال 1344 به آلمان عزیمت کرد. در آنجا علاوه بر یک سلسله آموزشها و حرکتها که به طور طبیعی ناشی از اصالت فکری و عمق مغز ایدئولوژیک وی بود به بنیانگذاری گروه فارسی زبان در انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا اقدام کرد.

شهید بهشتی در سال 1349 به تهران بازگشت و جلسات تفسیر قرآن ایجاد کرد . در همین رابطه با همکاری شهید دکتر باهنر و دیگران در آموزش و پرورش مشغول تهیه کتاب تعلیمات دینی مدارس شدند.

در آذرماه 1357، ضمن تلاش گسترده ای جهت ایجاد روحانیت مبارز تهران به اتفاق شهیدان استاد مطهری و دکتر مفتح و آیات عظام مهدوی کنی و امامی کاشانی کوشید وجمعی دیگراز علمای مبارز درسراسر ایران به عنوان یک هسته اساسی از آن حمایت کرده و به آن پیوستند. طی سالهای 1329 تا 1332 در دفاع از حکومت ملی دکتر مصدق به همراه روحانیت مبارز از چهره های فعال و کارسازی بود که در به راه انداختن تظاهرات ضد رژیم در اصفهان نقش مهمی داشت.

بهشتی تنها، مرد علم و بیان و قلم نبود بلکه در میدان مبارزه نیز مردانه جنگید. به ویژه ازآغاز قیام امام خمینی (ره) در سال 1341، به همکاری با جمعیتهای مؤتلفه اسلامی برخاست و به عضویت شورای روحانیت آن انتخاب گردید.

او در برگزاری راه پیمایی های عظیم چهارم شوال و تاسوعا و عاشورای 57 نقشی مؤثر داشت. سخنرانیهای پرشور شهید مخصوصاً در روز 16 شهریور در مسجد صاحب الزمان " عج" تحرک فراوانی به مردم داد.

هنگامی; که امام (ره) در پاریس بودند، برای تبادل نظر با امام (ره) به آنجا رفت و سپس به فرمان امام(ره) به عضویت شورای انقلاب اسلامی ایران برگزیده شد. نقش موثر و رهبری کننده ایشان در آن زمان کاملاً محسوس بود. شهید بهشتی هنگام شهادت علاوه بر رهبری حزب جمهوری اسلامی و عضویت شورای انقلاب، رئیس دیوان عالی کشور نیز بود.

شهید بهشتی از دیدگاه امام خمینی

«این پیشامد برای همه ملت ما ناگواربود و اشخاصی که برای خدمت ، خودشان را حاضر کرده بودند و خدمتگزاراین کشور بودند اشخاصی بودند که آنقدری که من آنها می شناسم، از ابرار بوده اند . اشخاصی متعهد بوده اند که در راس آنها مرحوم شهید بهشتی است. ایشان را من بیست سال بیشترمی شناختم، مراتب فضل ایشان و مراتب تعهد ایشان برمن معلوم بود و آنچه که من راجع به ایشان متاثرهستم، شهادت ایشان درمقابل اوناچیز است و مظلومیت ایشان در این کشور بود. مخالفین انقلاب، افرادی که بیشترمتعهدند، موثرتردرانقلابند، آنها را بیشتر مورد هدف قرار داده اند. ایشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگی بود. تهمت ها، تهمت های ناگوار به ایشان می زدند. ازآقای بهشتی اینها می خواستند یک موجود ستمکار دیکتاتور معرفی کنند، در صورتی که من بیش از بیست سال ایشان را می شناختم و بر خلاف آنچه این بی انصاف ها در سرتاسر کشور تبلیغ کردند و مرگ بر بهشتی گفتند، من او را یک فرد متعهد، مجتهد، متدین، علاقه مند به ملت، علاقه مند به اسلام و به درد بخور برای جامعه خودمان می دانستم و شما گمان نکنید که این آقایان که وارد شدند در این شغل های دولتی، اینها یک اشخاصی بودند یا هستند که راهی برای استفاده جز این مقام ندارند . اینها هر کدام اشخاص متعهدی بودند که در پیش مردم مقام داشتند، در پیش روحانیت مقام بزرگ داشتند و اینطور نبود که واخورده باشند که بخواهند بیایند اینجا انحصار طلب باشند. خدا انصاف بدهد به آنهائی که انحصار طلب بودند و می خواستند بهشتی و خامنه ای و رفسنجانی و امثال اینها را از صحنه خارج کنند.

ملتی که برای اقامه عدل اسلامی و اجرای احکام قرآن مجید و کوتاه کردن دست جنایتکاران ابر قدرت و زیستن با استقلال و آزادی قیام نموده است، خود را برای شهادت و شهید دادن آماده نموده است و به خود باکی راه نمی دهد که دست جنایت ابرقدرتها از آستین مشتی جنایتکار حرفه ای بیرون آید و بهترین فرزندان راستین او را به شهادت رساند.

مگر شهادت ارثی نیست که از موالیان ما که حیات را عقیده و جهاد می دانستند و در راه مکتب پرافتخاراسلام با خون خود و جوانان عزیز خود از آن پاسداری می کردند به ملت شهید پرور ما رسیده است؟ مگر عزت و شرف و ارزش های انسانی ، گوهرهای گرانبهائی نیستند که اسلاف صالح این مکتب، عمر خود و یاران خود را در راه حراست و نگبهانی از آن وقف نمودند؟ مگرما پیروان پاکان سر باخته در راه هدف نیستیم که از شهادت عزیزان خود به دل تردیدی راه دهیم؟ مگردشمن قدرت آن دارد که با جنایت خود مکارم و ارزش انسانی شهیدان عزیز ما را از آنان سلب کند؟ مگر دشمن های فضیلت می توانند جز این خرقه خاکی را از دوستان خدا و عاشقان حقیقت بگیرند؟ بگذار این ددمنشان که جز به " من" و " ما" های خود نمی اندیشند و " یأکلون کماتأکل الانعام" عاشقان راه حق را ازبند طبیعت رهانده و به فضای آزاد جوار معشوق برسانند.

ننگتان باد تفاله های شیطان و عارتان باد ای خود فروختگان به جنایتکاران بین المللی که در سوراخ ها خزیده و در مقابل ملتی که در برابر ابر قدرت ها برخاسته است، به خرابکاری های جاهلانه می پردازید.

عیب بزرگ شما و هوادارانتان آن است که نه از اسلام و قدرت معنوی آن و نه از ملت مسلمان و انگیزه فداکاری او اطلاعی دارید. شما ملتی را که برای سقوط رژیم پلید پهلوی و رها شدن از اسارت شیطان بزرگ ده ها جوان عزیز خود را فدا کرد و با شجاعت بی مانند ایستاد و خم به ابرو نیاورد، نشناخته اید. شما ملتی را که معمولاً در تخت های بیمارستان ها آرزوی شهادت می کنند ویاران را با به شهادت دعوت می کنند، نشناخته اید. شما کوردلان با آنکه دیده اید با شهادت رساندن شخصیت های بزرگ ، صفوف فداکاران در راه اسلام فشرده تر و عزم آنان مصمم تر می شود، می خواهید با به شهادت رساندن عزیزان ما این ملت فداکار را از صحنه بیرون کنید. توانستید به فرزندان اسلام چون شهید بهشتی و شهدای عزیز مجلس و کابینه با حربه ی ناسزا و تهمت های ناجوانمردانه حمله کردید که آنها را از ملت جدا کنید و اکنون که آن حربه از کار افتاد و کوس رسوائی همه تان بر سربازارها زده شد، در سوراخ ها خزیده و دست به جنایاتی ابلهانه زده اید که به خیال خام خود ملت شهید پرور فداکار را با این اعمال وحشیانه بترسانید و نمی دانید که در قاموس شهادت واژه وحشت نیست. اکنون اسلام به این شهیدان و شهید پروران افتخار می کند و با سرافرازی همه مردم را دعوت به پایداری می نماید و ما مصمم هستیم که روزی رخش ببینیم و این جان که از اوست تسلیم وی کنیم.

ملت ایران در این فاجعه بزرگ 72 تن بیگناه به عدد شهدای کربلا از دست داد. ملت ایران سرافرازاست که مردانی را به جامعه تقدیم می کند که خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمین کرده بودند و دشمنان خلق گروهی را شهید نمودند که برای مشورت در مصالح کشور گرد هم آمده بودند.

ملت عزیز! این کوردلان مدعی مجاهدت برای خلق ، گروهی از خلق را گرفتند که از خدمتگزاران فعال و صدیق خلق بودند . گیرم که شما با شهید بهشتی که مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام و خصوص شما بود دشمنی سرسختانه داشتید، با بیش از 70 نفر بیگناه که بسیارشان از بهترین خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان کشور و ملت بودند چه دشمنی داشتید؟ جز آنکه شما با اسم خلق از دشمنان خلق و راه صاف کنان چپاولگران شرق و غرب می باشی . ما گر چه دوستان و عزیزان وفاداری را از دست دادم که هر یک برای ملت ستمدیده استوانه بسیار قوی و پشتوانه ارزشمند بودند، ما گر چه برادران بسیار متعهدی را از دست دادیم که " اشداء علی الکفار رحماء بینهم" بودند و برای ملت مظلوم و نهادهای انقلابی سدی استوار و شجره ای ثمربخش به شمار می رفتند، لکن سیل خروشان خلق و امواج شکننده ملت با اتحاد و اتکال به خدای بزرگ هر کمبودی را جبران خواهد کرد.

ملت ایران با اعتماد به قدرت لایزال قادر متعال همچون دریایی مواج به پیش می رود و در مقابل ابرقدرت ها و تفاله های آنان با صفی مرصوص ایستاده است و شما درماندگان عاجزرا که درسوراخ ها خزیده اید و نفس های آخررا می کشید به جهنم می فرستد و خداوند بزرگ پشت و پناه این کشور و ملت است.»

شهید بهشتی از دیدگاه مقام معظم رهبری

سؤال : در باره آقای دکتر بهشتی که می‌گویند سفیر اسلامی رژیم سابق در کشورهای اروپا بوده‌اند و دیگر اینکه ایشان یک مقدار قدرت طلب بنظر می‌رسند توضیح دهید ؟


آیت الله العظمی خامنه‌ای: 

آقای بهشتی قبل از اینکه به آلمان برود یک فردی بود ، در قم، در حوزه علمیه قم که جزو افراد بسیار معدودی بشمار می‌رفت که دارای رشد سیاسی و اجتماعی وسیع و قدرت مدیریت بود . ایشان دارای این امتیازاتی بود که می‌گویم :

از لحاظ درس‌های سنتی حوزه ، در سطح عالی بود . جزو فضلای معروف و مدرسین معروف حوزه بود . علاوه بر اینها دارای تحصیلات جدید بوده و یکی دو زبان زنده دنیا را خوب می‌دانست .

می‌دانم که ایشان جزو افراد معدودی بود که مورد تجسس و کاوش موذیانه دستگاه بود . آن وقت کمتر روحانی را شما می‌دیدید که دستگاه بخواهد او را ( بدین گونه ) اذیت کند .

اولین مدرسه دبیرستان اسلامی قم ، بنام دین و دانش بوسیله ایشان تاسیس شد و خود ایشان رئیس دبیرستان شد .

آموزش و پرورش آن وقت اسمش "فرهنگ" بود و ایشان را از قم برکندند که در قم نباشد . چون دیدند وجود این مرد در قم وسیله اشاعه تفکرات نوین اسلامی است مدتی ایشان در تهران تبعید بود ، بعد آقای محققی که بعنوان نماینده آیت الله بروجردی به خارج رفته بودند به ایران آمدند ، فکر می‌کنم سال ۱۳۴۳ بود . روحانیون و علما و جوانهائی که در خارج بودند دنبال کسی بودند که بتواند در آلمان در شهر هامبورگ، مسجد معروف هامبورگ را به آبادی برساند و آنجا را مجمع تبلیغات اروپا بکند .

بهتر از آقای بهشتی کسی را پیدا نکردند ، برای ایشان وسایل فراهم کردند ، ایشان را فرستادند رفت ، کسانی که فعالیت او را در خارج می‌دانستند منتظر بودند به مجرد اینکه به ایران بیاید او را بگیرند زیرا یک لحظه در خارج بعنوان روحانی حاضر نشد ، حتی در مقابل یکی از خواسته‌های دستگاه تسلیم شود . یک لحظه با آنها کنار نیامد . یک لحظه به عنوان یک روحانی آزاد ، فکر و اندیشه‌اش را به دستگاه نسپرد .

این مرد را مورد حملات بسیار شدید تبلیغاتی قرار دادند ، کوشش کردند که رابطه او را با روحانیت قطع کنند ، و روحانیون را نسبت به او بدبین کنند .

کوشش کردند جوانها را به او بدبین کنند . من به شما بگویم که این شخصیت به خاطر ایمانش ، به خاطر اخلاصش ، بخاطر سواد زیادش ، سواد بالایش و به خاطر اندیشه روشنش ، مورد این تهمتهاست. و اما فعالیتها و مبارزات ( قبل از انقلاب ) شهید بهشتی از دهان خود ایشان :

"من از هر نوع افتخار کردن به گذشته و به حال طبعا بدم می‌آید به همین جهت اگر مبارزه‌ای کرده‌ام برای آن کسی که کرده‌ام احتیاجی به گفتن ندارد ولی سؤال می‌کنند !

شروع به کار مبارزاتی اجتماعی من به سال ۱۳۲۹ مربوط می‌شود سال شروع مبارزات مردم ما در نهضت ملی کردن صنعت نفت . طلبه جوانی بودم با سری پرشور ، علاقه‌مند به مبارزات اجتماعی و در آن موقع بین روحانیت و معممین اصولا این نوع گرایشها بسیار کم بود ، در حد شرکت در میتینگها ، تظاهرات و اینها بود. در سال ۱۳۳۱ در جریان حکومت چهار روزه قوام السلطنه از این بالاتر بود . من در برانگیختن مردم برای اعتصابات و ایراد سخنرانی در تحصن آنها شرکت کردم .

پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد جمع بندی کردیم که چرا این نهضت به پیروزی نینجامید و در این جمع بندی متوجه شدیم که ۲ کمبود اساسی داریم یکی ساخت ایدئولوژیک و سیاسی و دیگر کادرها. در آن موقع اینطور به ذهن من رسید که برای ساختن کادرها یک واحد نمونه فرهنگی بوجود بیاوریم و در آنجا نوجوانها راآنطور که فکر می‌کنیم بسازیم و درقم دبیرستان دین و دانش را به همین منظور تاسیس کردم ، درست با همین طرز فکر ، در همان سالهای خفقان ، من در کلاسهای این دبیرستان یک ساعت بحث آزاد گذاشته بودم و در دوره دوم خودم عهده دار بحث‌ها بودم . بحث‌ها رنگ اسلامی و شکل اسلامی و محتوای سیاسی اسلامی داشت . البته در آن خفقان ، این کارها در حد امکان باید به شکلی انجام می‌گرفت که قابل دوام می‌بود .

سال ۳۹ یا ۴۰ اقدام کردیم برای ایجاد یک کانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان در قم و اولین مجمع هماهنگ کننده و نزدیک کننده روحانی و دانشجو که پیوندشان مبارک بود و چون مبارک بود ، دارند امروز آنرا بهم می‌زنند . اولین پیوند را در آن شهر بوجود آوردیم ، روحانی ، دانش‌آموز ، فرهنگی ، در مسجد روزهای جمعه گرد هم می‌آمدند و بحثهای سازنده اسلامی داشتیم بازهم با آهنگ اجتماعی .

یادم می‌آید که در همان جلسات یک استاد دانشگاه ، مسلمان از نظر اعتقاد ولی دارای اسلامی سنتی نه اسلام ستیز و جهاد ، آمده بود به قم و شرکت کرده بود در جلسه ، استاد شیمی بود . آمد نشست پهلوی من و دید در این جلسه علیه سلطان حرف زده می‌شود ، البته با امکانات آن روز یعنی فهمید داریم چه می‌گوئیم .

گفت شما چطور تحت عنوان کانون اسلامی این کارها را می‌کنید ؟

مگر این حدیث را نخوانده‌اید که هر کس با سلطان زمان دربیفتد خونش هدر است ؟

گفتم این اسلام شماست . اسلام ما این است که بالاترین جهاد این است که انسان در برابر یک صاحب قدرت ستمگر متجاوز بایستد و حق را بگوید . بعدا به همین جرم، بنده را ناچار کردند از قم به تهران بیایم ( البته ۲ سال بعد ) از سال ۴۱ که مبارزات در مقطع جدید آغاز شد در مراکز طرح و برنامه ریزی و تصمیم گیری مبارزات حضور داشتم در سال ۴۲ ساواک مرا مجبور کرد به اینکه قم را ترک کنم ، به تهران آمدم . در اینجا سازمان خالص مذهبی که مبارزات زیرزمینی را در سطح گسترده عهده دار بود ، هیاتی بود از این توده مردم ، به نام هیئت‌های مؤتلفه ، اینها با امام صحبت کرده بودند و برای مسائل اسلامی‌شان باید با دو یا سه نفر مجتهد مورد اعتماد امام در رابطه می‌بودند ( همان اعتقاد به ضرورت ولایت فقیه در رهبر ) . امام کسانی را معین کرده بود ، از جمله بنده را . در آن موقع حدود یکسال و چند ماه که اینجا بودم با این هیئت ، برنامه‌ها را پیش می‌بردیم ، جریان قتل منصور پیش آمد ، در پرونده نام دو سه نفر از ما هم آمده بود و در همانوقت هم دعوتی از آلمان رسیده بود برای اینکه یک نفر روحانی برای ادامه فعالیتهای اسلامی به آنجا برود .به من گذرنامه نمی‌دادند ، یک نفر از مراجع عهده دار شد که اقدام کند ( از طرفی که خودش می‌داند ) برای اینکه مشکل گذرنامه را حل کند گذرنامه‌ای را گرفتند و من رفتم . ۵ سال آنجا بودم و به ایران نیامدم ، برای اینکه مطمئن بودم که وقتی بیایم دیگر نمی‌گذارند که برگردم ، همچنانکه وقتی آمدم دیگر نگذاشتند که برگردم ( بعد از ۵ سال ) پس از بازگشت که جامعه ما در اوج خفقان بسر می‌برد ، دعوت کردند که برای تدریس به دانشگاهها بروم و همچنین دعوت شد که بخش برنامه ریزی و تهیه کتابهای تعلیمات دینی آموزش و پرورش را با همکاری آقایان دکتر باهنر و دکتر غفوری عهده دار شویم .

یکنفر برنامه‌ریزی را عهده دار شد، یکنفر هم مؤلف و یک نفر هم ناظر بر کتاب گردید تا از دایره ما خارج نشود . من این کار را ترجیح دادم بر قبولی استادی دانشگاه ، به عنوان یک وظیفه، یک روز به دوستان گفتم اسلام جهاد را به مدارس می‌بریم ، از طریق کتاب و جزوه‌های قرآن و کتابهای تعلیمات دینی . اسلام مکتب زندگی را ، نه اسلامی که کنار زندگی است، اسلامی را که راه زندگی است از این طریق به مدارس می‌بریم ، راهش هم همین است .

ما اینکار را کردیم ، یک تاکتیکی هم بکار می‌بردیم معمول بود کتابها را برای مرحله نهایی لااقل به شورای عالی آموزش و پرورش می‌دادند ، ما برای اینکه کتابها به آنجا نرسد این تاکتیک را انتخاب کرده بودیم که کتاب را وقتی برای چاپ هیم که دیگر فرصت دادن به دیگران برای اظهار نظر نداشته باشد .
بنابراین اگر قرار بود که کتابها تا اردیبهشت داده بشود، ما تا تیرماه تحویل می‌دادیم و در عین حال همیشه این هول و هراس را داشتیم ( نه برای اینکه ما را بگیرند زندان کنند و امثال اینها ) هول و هراس از اینکه اینکار ناتمام بماند و به یاری خدا و با اتکاء به این روش حساب شده ما تا تهیه آخرین کتاب موفق شدیم . درست پس از اینکه آخرین کتاب را برای چاپ داده بودیم دستگاه جهنمی ساواک شاه خبر شد که ما چکار کردیم .

گزارشهای زیادی رسیده بود که در شهرهای شمال جوانها می‌آیند برای بچه‌ها و برای مردم در مساجد و در جاهای دیگر یک چیزی را می‌خوانند که خیلی مهیج است . وقتی می‌آوریم می‌گویند ما کاری نکرده‌ایم ما متن کتابهای تعلیمات دینی را خوانده‌ایم. این گزارشها جمع شده بود ، یک اداره بوجود آورده بودند بنام اداره ملی و میهن که شاخه ساواک در آموزش و پرورش بود . اینها آمدند با کارشناسان ، این کتابها را نگاه کردند ( نسخه‌هایش را ما الان داریم ) کتاب تعلیمات دینی اول راهنمائی را زیر قسمت اعظمش خط قرمز کشیدند ، که اینها ضد ملی و ضد میهنی است و باید حذف شود . خوشبختانه این مقارن شد با آغاز دوره شتاب انقلاب اسلامی ما . ما مدت کوتاهی شدیدا مقاومت کردیم و بعد دیگر دشمن یارای مقاومت را ندید .

خوب این کتابهائی که آقایان می‌فرمایند زیر نظر ساواک تهیه شده اصولا خوانده‌اند ؟

کتاب تعلیمات دینی سوم راهنمائی که ما در آخر آن چند داستانی از زنان قهرمان اسلامی را نقل کرده‌ایم که علیه جبار زمانشان به مبارزه برخاستند ، تا دختران مسلمان در همانجا فرصت یادگیری راه اسلام را داشته باشند . اینها بوده چیزهائی که به نفع ساواک بوده ! همینطور که نمی‌شود حرف زد ، کار را باید از محتوایش دید و ارزیابی کرد . می‌گویند مبارزه در شکلی که انسان در یک کمینگاه کمین کند علیه دشمن ، خطا و لغزش و گناه است ، خوب این را بگوئید . بگوئید آقا مبارزه در تمام ادوار باید علنی باشد . مبارزه مخفی بی مخفی ،‌ولی اگر اصل مبارزه مخفی مورد قبول است ما این کار را درست در شکل یک مبارزه مخفی با ویژگی خاص خودش پذیرفتیم و انجام دادیم ، در همان سالها من یک جلسه تفسیری داشتم ( مکتب قرآن ) محل تجمع دوستانی بود که خواستار اسلام زنده بودند به همان مناسبت و به مناسبت ارتباطی که من با برخی داشتم مرا گرفتند ( در سال ۵۳ یا ۵۴) به کمیته بردند ، چند روزی آنجا بودم ، همه تهدیداتشان را بکار بردند . تا سرنخی بدست بیاورند و موفق نشدند و من آزاد شدم . و باز فعالیت‌ها ادامه داشت به همان شکل‌های مخفی تا شروع مبارزات گسترده علنی که در آن موقع با تمام وجود در صحنه مبارزات علنی ، حضورم را ضروری یافتم و حاضر بودم و با این حال ، مدعی این که یک مبارز هستم ، نیستم چنین ادعائی ندارم."

شهید بهشتی در دو سال اخیر که مبارزات روحانیت و ملت شجاع ایران برهبری امام خمینی اوجی دیگر یافت در وحدت بخشیدن و تشکل مبارزاتی روحانیت و مردم نقش مهمی داشت و اکثر اعلامیه‌های روحانیت مبارز با کمک ایشان تدوین و تنظیم می‌گردید .

او در تهیه برنامه بازگشت پیروزمندانه امام در ۱۲ بهمن به ایران شدیدا فعالیت داشت و در بهشت زهرا هنگامی که آمدن امام به تاخیر افتاد سخنرانی موثر و پرشوری نمود و پس از آن همواره از نزدیکترین مشاوران امام خمینی به حساب می‌آمد .

شهید بهشتی در انتخابات مجلس خبرگان از تهران انتخاب گردید و با رأی اکثریت خبرگان به سمت نائب رئیس مجلس برگزیده شد و حضرت آیت الله منتظری رئیس مجلس ، اداره جلسات را بعهده ایشان گذاردند . نحوه اداره و مدیریت ایشان بگونه‌ای موثر شد که این قانون مترقی و الهی ، سریع و انقلابی تنظیم و به تصویب رسید و بالاخره امام خمینی در تاریخ ۴/۱۲/۵۸ ایشان را به سمت رئیس دیوانعالی کشور منصوب کردند .

بعد از منصوب شدن ایشان به این سمت بود که دوباره موج تهمتها و شایعات نسبت به ایشان به اوج خود رسید ، شهید مظلوم بهشتی همیشه می‌گفت من نسبت به شایعات با خونسردی روبرو می‌شوم .

بی تردید به همین جهت و بدلیل همین خصلتهای ارزشمند است که امام امت در باره این مرد گفته بودند :

"امروز هم اینطور ملاحظه می‌کنید ، روز تهمت است ، هر که به هر کسی دلش می‌خواهد هرچی می‌گوید . نمی‌داند تهمت زدن به مومن ، جزایش پیش خداست ، به اشخاصی متقی تهمت می‌زنند ، اینها از یک اشخاصی ترس دارند ، خوف دارند ، حالا افتاده‌اند به جان یک دسته دیگر . یک نفر آدمی را که من بیست و چند سال است ازنزدیک می‌شناسم او پیش من درس خوانده است با من معاشر بوده است ، من همه چیزش را می‌دانستم ، حالا افتاده‌اند به جان مثل دکتر بهشتی ، از آقای دکتر بهشتی می‌ترسند برای اینکه یک فرد لایقی است و آنها نمی‌خواهند اینطور افراد باشند ، می‌خواهند او را هتک بکنند و ساقطش بکنند ، من بیست و چند سال است ایشان را می‌شناسم".

امت مسلمان ما خود شاهد فداکاریهای این شهید در طول انقلاب بوده و بی جهت نیست که پس از شهادتش فریاد می‌زند : "بهشتی ، بهشتی ، با خون خود نوشتی ، استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی."

این قاطعیت و مدیریت شهید بهشتی ، خشم دشمنان و برخی از ناآگاهان را چنان برانگیخت که سعی در این داشتند که ایشان را از صحنه بیرون کنند و بالاخره عمال سرسپردگان آمریکا با بمب گذاری در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی وشهید کردن ۷۲ تن از بهترین یاران امام ، نشان داد که نفسهای آخر را می‌زند و نمی‌داند که ایران پر از بهشتی است ، به گفته امام ، ملت ما از ترور نمی‌ترسد و ترور شخصیتها ، قدرت مقاومت را در صفوف فشرده ملت بالاتر برد.

(روز دوشنبه ۲۳ مهر ماه ۵۸ بعد از نماز جماعت در مسجد دانشگاه)


 مردی که با حیات پربار و صبورانه اش، انقلاب اسلامی ایران و نظامِ نوپای برخاسته از آن، به ثبات و استقراری مثال زدنی رسید و با شهادت مظلومانه اش، فصل جدیدی در تاریخ «جمهوری اسلامی» رقم خورد



شهید آیت الله دکتر بهشتی در حال اداره یکی از مجامع دینی-آموزشی در هامبورگ آلمان

شهید آیت الله دکتر بهشتی در حال اداره یکی از مجامع دینی-آموزشی در هامبورگ آلمان
شهید آیت الله دکتر بهشتی در صف نخست یکی از راهپیمایی‌های انقلاب. در تصویر آیت الله غیوری و حجت الاسلام موحدی کرمانی دیده میشوند.

شهید آیت الله دکتر بهشتی در صف نخست یکی از راهپیمایی‌های انقلاب. در تصویر آیت الله غیوری دیده میشود.
اسفند1357، شهید آیت الله دکتر بهشتی به اتفاق مرحوم آیت الله طالقانی در سفر به کردستان

اسفند1357، شهید آیت الله دکتر بهشتی به اتفاق مرحوم آیت الله طالقانی در سفر به کردستان
شهریور1358، در مراسم تشییع و تدفین آیت الله طالقانی. آیت الله سیدهادی خسروشاهی درکنار ایشان دیده میشود.

شهریور1358، در مراسم تشییع و تدفین آیت الله طالقانی. آیت الله سیدهادی خسروشاهی درکنار ایشان دیده میشود.
1358، قم، در کنار مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی

1358، قم، در کنار مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی
مرداد1358، در مجلس خبرگان قانون اساسی. مرحوم آیت الله حاج آقا حسین خادمی در تصویر دیده میشود

مرداد1358، در مجلس خبرگان قانون اساسی. مرحوم آیت الله حاج آقا حسین خادمی در تصویر دیده میشود
مهر 1358، در کنفرانس خبری مجلس خبرگان قانون اساسی

مهر 1358، در کنفرانس خبری مجلس خبرگان قانون اساسی
1359، سخنرانی در میدان امام حسین(ع) تهران

1359، سخنرانی در میدان امام حسین(ع) تهران
1359، در حال سخنرانی پیش از خطبه نمازجمعه تهران

1359، در حال سخنرانی پیش از خطبه نمازجمعه تهران
1359، در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی

1359، در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی
1359، در شورای عالی قضایی. در تصویر مرحوم آیت الله حاج شیخ مهدی ربانی املشی دیده میشود.

1359، در شورای عالی قضایی. در تصویر مرحوم آیت الله حاج شیخ مهدی ربانی املشی دیده میشود.
1359، درحلقه مردمی که به آنان عشق می ورزید

1359، درحلقه مردمی که به آنان عشق می ورزید
1359، در سفر به مشهد. در تصویر آیت الله واعظ طبسی و حسن غفوری فرد دیده میشوند.

1359، در سفر به مشهد. در تصویر آیت الله واعظ طبسی و حسن غفوری فرد دیده میشوند.
1359، درسفر به مشهد

1359، درسفر به مشهد
در سفر به اصفهان. در تصویر حجت الاسلام احمد سالک دیده میشود

در سفر به اصفهان. در تصویر حجت الاسلام احمد سالک دیده میشود



. . .


منابع:

www.aviny.com

www.habilian.ir

www.noornews.ir

www.irinn.ir

نظرات (۳)

ننگتان باد تفاله های شیطان و عارتان باد ای خود فروختگان به جنایتکاران بین المللی که در سوراخ ها خزیده و در مقابل ملتی که در برابر ابر قدرت ها برخاسته است، به خرابکاری های جاهلانه می پردازید.
چقدر جمله به روزی هست .ممنون بابت این مطلب .هر قسمتش رو که خوندم دید حرفایی هستن که کهنه نشدن و امروزه هم به عینه میشه دیدشون  مثل همین جمله بالا و یا این...

مگر این حدیث را نخوانده‌اید که هر کس با سلطان زمان دربیفتد خونش هدر است ؟

گفتم این اسلام شماست . اسلام ما این است که بالاترین جهاد این است که انسان در برابر یک صاحب قدرت ستمگر متجاوز بایستد و حق را بگوید


پاسخ:
مطالب وتصاویردلخراشی ازجنایت منافقین در7تیرسال1360بودکه نتوانستم دروبلاگ منتشرکنم. .
.
ممنونم ازهمراهیتان . .
۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۷:۵۴ سید گمنام
روحشان شاد..

پاسخ:
آمین . .
پرواز برخی از این شهدای عزیز را می توان فاجعه ای جبران ناپذیر برای ملت ایران دانست .شهادت دکتر بهشتی یکی از این فجایع است.روحش شاد.
پاسخ:
باسلام وسپاس ،
.
رحمة الله علیهم . .